من رفته ام پای پیاده...صورت خیس این جمله را بر ماتم این خانه بنویس
این جمله جز با جاده ها معنی ندارد این زن دگر تاب تو را یعنی ندارد
نه آن دغل بازی که آقا می کنید است این یک قیام واقعی اما سپید است
-من رفته ام-یعنی امید زندگی هست دور از کویر دست تو مرداب و بن بست
دور از دو چشم سرد و بی احساس وحشی هر چند توی خاطراتم می درخشی
من رفته ام یک جای دور دور متروک در یک خرابه خانه ی بی نور متروک
هرچند آنجا آسمان خالی خالی ست انصاف مردم هاش هم حالی به حالی ست
هر چند این پیکر برای درد پیر است حتی برای عاشقی هم دیر دیر است
این یک قیام است و خودی باور ندارد یک پیله اجباری است و در ندارد
باید کمی هم جاده ها از من بگویند این بار از بی رحمی یک زن بگویند
اینجا کمی تاریخ را تحریف باید تا کم شود رنگ اسارت=عشق شاید
من رفته ام جایی برای آشتی نیست تا تو بیایی آنکه او را داشتی نیست
من رفته ام پای پیاده...صورت خیس
این جمله را بر ماتم این خانه بنویس
هدی جوکار